معترضان به ابطال معافیت های چاقی و لاغری مفرط

تقدیم به جامعه پنجاه هزار نفری معاف شدگانی که قربانی این اقدام وقیحانه شده اند

معترضان به ابطال معافیت های چاقی و لاغری مفرط

تقدیم به جامعه پنجاه هزار نفری معاف شدگانی که قربانی این اقدام وقیحانه شده اند

الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم

تا امروز بیشتر از چهل روز از پیچیدن خبر ابطال معافیت های وزن و قد می گذرد و به قولی مسؤولان مربوطه در حال بررسی این هستند که اقدامی را که دستور انجام آن را داده اند اصولا صحیح بوده یا نه! البته مردم ما به این امر عادت کرده اند که اقدامی انجام شود و بعد در مورد صحیح یا غلط بودن آن یا مفید یا مضر بودن آن بررسی شود! اما این مورد به علت گستردگی تأثیراتش به هیچ وجه قابل انتظار نبود. بگذریم از این مطلب که عطف به ماسبق کردن قانون به طور بدیهی امری باطل و غلط است و نیاز به این همه بررسی مسؤولان خوشفکر کشور آن هم با این مدت زمان طولانی ندارد. چنان چه در اول فروردین قول بدهند که تا سه یا چهار روز آینده نتیجه بررسی را اعلام کنند و بعد دوباره برای خودشان مدت بررسی را تا آخر فروردین تمدید کنند.
دو نکته مهم در این مقطع زمانی لازم به ذکر است. یکی این که با توجه به عدم اطلاع رسانی سازمان نظام وظیفه این احتمال می رود که این سازمان در نظر دارد از این برهه بی خبری استفاده نموده و در حال انجام اقدامات لازم برای ابطال معافیت هاست. باید حق داد که وقتی اطلاع رسانی صحیح در جامعه ای وجود نداشته باشد این گونه شایعات قوت بگیرند و نزدیک به واقعیت فرض شوند. به هر حال تا چند روز دیگر فروردین هم تمام می شود و اگر قول سردار کارگر مبنی بر اعلام تصمیم نهایی در این مورد برای بار دوم نقض شود این شایعه خیلی قوت می گیرد. (توضیح این که ایشان در مصاحبه ای در ابتدای فروردین ذکر کردند که تصمیم نهایی تا سه یا چهار روز دیگر اعلام می شود ولی این کار انجام نشد و در مصاحبه بعدی با هفته نامه جوان چند روز پیش آخر فروردین را برای اعلام تصمیم قطعی مشخص نمودند). پس تا آن موقع گوش به زنگ می مانیم.
نکته مهم دیگر ابعاد خسارت وارد شده (حتی در مقطع کنونی که این امر قطعی نشده است) در اثر این اقدام نسنجیده بر ابعاد مختلف زندگی افراد مرتبط با این موضوع است. حتی به فرض این که این تصمیم عملی نشود و معافیت ها به قوت خود باقی بمانند باز جای بررسی دارد که چه میزان خسارت مادی و معنوی به افراد مرتبط با این موضوع وارد شده است. در جامعه ای که مدعی عدالت علوی است جا دارد این خسارات بررسی و جبران شوند. علت این که من عبارت «افراد مرتبط با این موضوع» را انتخاب کردم این است که گر چه تعداد مشمولان این تصمیم پنجاه هزار نفر تخمین زده می شود، تأثیر گذاری آن بر تعداد خیلی بیشتری از هموطنان مشهود است.
با توجه به گله ها و نظراتی که در روزهای اخیر به وبلاگ رسیده است می توان یک فهرست از تأثیرات و خسارات قابل مشاهده تا این مقطع را به شرح زیر بر شمرد. هر مورد از موارد ذکر شده در زیر با توجه به شکایت فرد یا افرادی که تا به حال به دست ما رسیده شده است می باشند:
افراد زیادی با گسترش این خبر در جامعه دچار تزلزل شغلی شدند. برخی افراد نیز به خاطر همین خبر ناقابل تا به حال شغل خود را از دست داده اند. طبیعی است که در شرایط بحران کار فعلی حتی یک خبر که هنوز موثق نشده است باعث شود کاری که شخصی با زحمت فراوان به دست آورده است را از کف بدهد. چنین خسارتی نه تنها شامل فرد بلکه شامل خانواده او نیز خواهد شد.
تأثیر بر شرایط کاری حتی شامل افرادی که شغل خصوصی دارند نیز می شود. مثلا شخصی که در شرایط اقتصادی سخت کنونی شرکتی دست و پا کرده است را در نظر بگیرید. فرادی را می شناسم که با فروش لوازم زندگی خود و گرفتن وام و قرض با شخص دیگری شرکت کوچکی تأسیس نموده است. با ایجاد این احتمال که این فرد رفتنی است، پروژه های جاری شرکت با چالش مواجه شده اند. شراکت در حال به هم خوردن است و در نهایت برای دو خانواده فقط قروض و وام ها می ماند و خسارت قرار دادهایی که انجام نخواهند شد.
تأثیر این خبر استرس زا بر سلامت روانی هزارها همنوع و پدر و مادر و همسر و فرزندشان بعد دیگری از ماجراست که جای بررسی دارد. به خودم که نگاه می کنم می بینم در حالت عادی، هر سال یک بار فقط فکر اسباب کشی ناقابل و افزایش پنجاه درصدی اجاره بها مرا تا پای انصراف از این زندگی استرس زا پیش می برد. چه رسد به این که بار سنگین دیگری نیز بر شانه ام قرار گیرد که همانا بار مشغول شدن به «خدمتی» است که مزدی پنج هزار تومان در ماه دارد. در حالی که خرجی صد برابر این دخل دارم.
نکته دیگر این که مطمئنا افرادی نیز وجود دارند که عمدتا از قشر تحصیلکرده بوده و همین روز ها قصد بازگشت به وطن و خدمت به مردم کشور را دارند. کاملا مشخص است که شخصی که بعد از سه سال اقامت تحصیلی در کشوری مثل کانادا اقامت دائمی به او داده باشند، با شنیدن این خبر و با دیدن این همه لجام گسیختگی در امور کشور، از بازگشت منصرف شود.
و آخرین مورد ولی مهم ترین مورد: افرادی نیز با هر نوع معافیت دیگر ممکن است با هراس از امکان این که این بلا بر سر آن ها نیز بیاید از همین الان به فکر بستن بار و بندیل خود می افتند تا به کشور دیگری مهاجرت کنند که لا اقل از حد اقل حق روشن بودن آینده زندگی خود برخوردار باشند و بتوانند برای یک حیات طیبه برنامه ریزی کنند. و این فرار مغز ها از کشور (نه! بهتر است بگوییم تخلیه کشور از مغزها!) نه بر کیفیت زندگی پنجاه هزار نفر بلکه بر کیفیت زندگی پنجاه میلیون نفر (از جمله همان اشخاصی که در نظام وظیفه به فکر انجام این عمل افتاده اند) تأثیر گذار خواهد بود. به یاد قول دوستی افتادم که می گفت تعجب می کنم که مسؤولان کشور چرا این قدر به خودشان زحمت می دهند که کشف کنند این قضیه فرار مغز ها از کجا آب می خورد.

والسلام علی من التبع الهدی
نظرات 10 + ارسال نظر
دوست قابل اعتماد دوشنبه 27 فروردین‌ماه سال 1386 ساعت 06:49 ب.ظ

با عرض سلام و احترام نکته ای در تمامی مقالات شما جا افتاده بود که من در نامه ای که به سردار کارگر نوشته بودم قید کرده بودم لازم می دانم آن نکته را نیز برای شما نگارنده این مقاله بازگو کنم.
"جناب آقای سردار کارگر شما هیچ به تبعات ابطال کارتهای معافیت و خدشه دار شدن آنها فکر نموده اید؟ می دانید با این کار چه جهنم بازار کاری ای را برای تمامی معافیها از سربازی ایجاد می کنید؟ دیگر هیچ کارفرمایی به این افراد کار نخواهد داد ، چرا که با یادآوری قضیه ابطال کارتهای معافیت قد و وزن به آنها گوشزد خواهد کرد که تضمینی برای این کارتها وجود نخواهد داشت و چه بسا شما را هم تا چند وقت دیگر دوباره فرا بخوانند.!! و دست من کارفرما در حنا بماند.
جناب آقای سردار کارگر شما اگر اعتقادی به اعتبار و احترامتان در نزد مردم داشتید هرگز دست به چنین کاری نمی زدید. که نفرین خانواده 50000 هزار نفری ما را در کارنامه زندگی خود ثبت کنید.
من امیدوارم خودتان یا کسی در این نظام باشد که حداقل فکری برای بیشتر خدشه دار نشدن کارت رسمی نظام خود کند، تا مانند خیلی موارد دیگر اعتبار خود را بیش از این دست ندهد.
آقای سردار کارگر من صحبتم را با فرمایشی از یکی از بزرگان دین به پایان می برم شاید سرلوحه زندگی و تصمیمهایات باشد.
از ظلم و ستم بر کسی که در برابر تو پناهی جز خدا ندارد بر حزر باش.
با تشکر. معافی قد و وزن

جوان ایرانی دوشنبه 27 فروردین‌ماه سال 1386 ساعت 09:44 ب.ظ http://www.kharazmi-javan2007.persianblog.com

سلام
لطفا تا آخر بخوانید...
۱- سال دوم دبیرستان مسابقات نقاشی دهه مبارک فجر! در استان نفر اول شدم. اما کسی را که در آن زمان دانش آموز نبود به جای من به مرحله کشوری فرستادند.
۲- در طول دوران دبیرستان به جرم اینکه در مدرسه اختراعاتم را آزمایش می کردم بارها کتک خوردم، ساعت ها پشت در دفتر مدیر به ععنوان تنبیه ایستادم و نمره انظباتم را کم کردند.
۳- سال دوم دبیرستان بودم، به جرم اینکه برایم سوالات مذهبی درست شده بود و به بعضی مسایل دینی شک کرده بودم، آمدند سرکلاس و به من گفتند اگه دوباره از این حرف ها بزنی می گیریم اعدامت می کنیم!
۴- دو سال پیش، در دوره ششم جشنواره، طرحی را ارایه کردم که رد شد. سال گذشته بعد از اینکه مدارک بدستم رسید، دیدم دلیل رد شدن را ساخته شدن دستگاه در یکی از مراکز تحقیقاتی کشور اعلام کرده اند. با مدرک و سند از همان مرکز و اداره ثبت، نشان می دهم که این دستگاه بعد از گذشت 2 سال هنوز هم ساخته نشده است.
۵- در دوره هشتم جشنواره شرکت کردم. تا دو هفته مانده به اعلام نهایی نتایج طرح من در گروه خود صاحب رتبه اول بود و ناگهان طرحی متعلق به برگزار کننده گان جشنواره در خود سازمان پژوهش های علمی و صنعتی با رتبه بعد از من به عنوان برگزیده معرفی شد!!! به من گفتند تو دروغ می گویی که کار مال خودت است حتما از روی خارجی ها کپی کرده ای با این استدلال که خارجی ها قبلا همه چیز را اختراع کرده اند!!!
۶- قبل از عید 1386 در آزمون استخدامی دانشگاه تهران شرکت کردم و در نهایت ناباوری کسی شغل را گرفت که می شناختمش و سوالات آزمون را به او داده بودند!!! شخصی که حتی حداقل شرایط شرکت در آزمون - یعنی بومی بودن - را نداشت! یعنی قانونا نباید کارت شرکت در آزمون برای او صادر می کردند.
۷- دوران نوجوانی عضو تیم شنای شهر محل سکونتم بودم. در دانشگاه محل تحصیلم خواستم ادامه دهم. سراغ مربی تیم شنا رفته و تقاضایم را مطرح کردم (البته نگفتم که قبلا عضو تیم بودم) گفت رکورد بزن. وقتی رکورد مرا دید تعجب کرد، خیلی خوشحال شدم، ولی در نهایت مرا نپذیرفت! پی قضیه را گرفتم معلوم شد اگر مرا به تیم راه می دادند جای شناگری را که فرزند یکی از اساتید دانشگاه بود باید به من می دادند چون شنای او در حد من نبود!!! جالب است بدانید این آقا پسر به هرزگی در دانشگاه شهرت داشت. پدر ایشان در حال حاضر شهردار یکی از شهرهای بزرگ ایران هستند و حتی بنا بود که وزیر هم بشوند!!!
8- ۴ سال پیش پس از اتمام دوران تحصیل دانشگاه از برکت جو مناسب، غدای خوب سلف سرویس، فشار درس (دانشگاه فوق العاده سخت گیر با استادهای عقده ای) و بسیاری مسایل روانی دیگر (خدا را شکر معتاد نشدم) از یک نوجوان ورزشکار تبدیل به جوانی چنان رنجور و نحیف شدم که همیشه باعث خجالت من و موضوع بحث فامیل در دید و بازدیدها بود. اما همین مسئله به کمک من آمد و بهانه ای برای گرفتن معافیت سربازی شد. خدا شاهد است که در آن زمان با وجودی که این قانون پابرجا بود مرا یک سال و نیم تمام در نظام وظیف اذیت کردند و سر دواندند و برای اینکه به من معافی بدهند درخواست پول (رشوه) کردند! در آنزمان زیربار این درخواست بیشرمانه نرفتم کار به اطلاعات کشید و بالاخره معافی مرا دادند و رییس نظام وظیفه وقت به همراه چند نفر از رفقا به زندان افتادند (از عجایب)! این دوران جزو بدترین اوقات زندگی من از لحاظ روانی است.
9- قبل از اینکه برای گرفتن معافی اقدام کنم (به دلایل مختلف) ترجیح می دادم امریه بگیرم. طبق عادت هرجا مراجعه می کردم شرحی از کارهای علمی و توانایی های خود می دادم. یک روز یکی از مسئولان پذیریش یکی از این سازمان های دولتی به من گفت: "یه نصیحت دوستانه بهت می کنم، اگه جای دیگه رفتی نگو چیکارا کردی یا اینکه چیا بلدی، چون زیرآبتو می زنن، نه قبولت می کنن نه می ذارن یه نفس راحت بکشی." این شد که بهتر دیدم تن نحیف خود را به پزشکان نظام وظیفه تسلیم کنم!
10- در طول چند سال گذشته برای جلب کمک های مالی جهت انجام کارهای پژوهشی بارها به ادارات و سازمان های دولتی مختلف (تقریبا همه!) تا سطح معاون وزیر مراجعه و یا نامه نگاری کردم. اما هیچ به هیچ. وقیحانه از من سهم و اشتراک در کار خواستند و گفتند: پول به شرط اینکه طرح (ابتکار، اختراع) تو مال ما باشد و تو برای ما کار کنی و بعد به سلامت! اگر خواسته ام کارم را از لحاظ علمی تایید کنند گفته اند همه جزییات آن را بده تا نظرمان را بگوییم! حتی یکبار یک عضو هیات علمی یکی از مراکز تحقیقاتی جلوی جمع سر من داد کشید که تو غلط کردی فلان دستگاه را ساختی، آمریکایی ها می سازند بهتر از تو! مگر ما بیکاریم و بودجه اضافی داریم که تو ببری و تلف کنی!
و اما من:
اینها را می گویم نه برای تعریف از خود که من کسی نیستم، می دانم که حقیر و کوچکم و دست تمامی شما را می بوسم که استاد من هستید، فقط می خواهم سطح کار برایتان روشن شود:
1- تقریبا استاد دانشگاهی در آمریکا در زمینه کاری من نیست که مرا نشناسد.
2- ده ها اختراع و مقاله چاپ شده در مجلات و کنفرانس های داخلی و خارجی دارم.
3- در حالی که بسیاری از استادان دانشگاه های داخل کشور کلاس درسشان را هم به سختی برگزار می کنند بنده برای یکی از مجلات مهندسی بین المللی معتبر آمریکایی مقاله ریویو (review) می کنم.
4- همین الان از چند دانشگاه درجه یک آمریکایی مثل کالیفرنیا، دیویس پذیرش دارم.
5- در چندین تکنیک نقاشی صاحب سبک هستم. شعر می گویم و می نویسم.
و ...
با وجود همه این مسایل ماندم و ادامه دادم. تصمیم گرفتم که ماندن در ایران را با شرکت در آزمون کارشناسی ارشد (بعد از 4 سال) تثبیت کنم. وقت زیادی گذاشتم و شرکت کردم و حالا می بینم که سر پله اول ایستاده ام و به من می گویند:
"تو غلط کردی که ماندی، تو بیخود کردی که کار پژوهشی می کنی، تو غلط کردی که عاشق کشورت هستی مگر نمی دانی وطن پرستی جرم است؟؟؟ بیا و برو و بمیر!!! تو غلط کرده ای که زنده ای و نفس می کشی و زندگی می کنی!"
نمی دانم. واقعا نمی دانم. شاید حق با آنها باشد! این مملکت نیازی به من و امثال من ندارد. امام زمان حافظ این مملکت بوده و هست (که هست). خیلی پیش از این در کتابی خواندم که در زمان ظهور حضرت مهدی (عج) شهر ری (تهران امروزی) از چهار سوی محاصره می گردد و مردمانش به دست حضرت کشته می شوند. با خود گفتم خدایا مگر می شود، ما که مسلمانیم و بقیه کافر چه می شود که ما به جهنم می رویم و بقیه نجات می یابند؟ حالا وبعد از گذشت این سال ها خوب می فهمم که چگونه می شود.

اما حرف آخر:
هر دم از این باغ بری می رسد تازه تر از تازه تری می رسد
روزی خرید خدمت سربازی، روزی خرید مدرک دانشگاهی، روزی فراری دادن شهرام جزایری ها و روزی دیگر بی عدالتی دیگر.
من دیگر هیچ نمی دانم، فقط می دانم که تا دیروز عاشق ایران بودم، اگر به ترک وطن می اندیشیدم، نگاهم به پشت سرم بود و اینکه دل کندن نتوانم. امروز تنها به ایران علاقه مندم چرا که زادگاه من است، اما فردا را نمی دانم.

خدایا حق مرا از این نامردمان بگیر که دارند عشق مرا به کینه و دشمنی بدل می کنند...

محمد سه‌شنبه 28 فروردین‌ماه سال 1386 ساعت 12:37 ق.ظ http://948.blogfa.com

سلام
درست در بحبوحه انتخابات مجلس خبرگان و شوراها خبری مبنی بر گرانی قیمت نان منتشر شد که باعث حیرت دلسوزان نظام شد و با درایت مسوولین جلوی چنین اقدامی گرفته شد . به نظر من اقدام نظام وظیفه در اینمورد و موارد مشابه ( مثل جلوگیری از شرکت متولدین سال ۶۶ در کنکور ) که نارضایتی اقشار وسیعی از جامعه رو به دنبال داره چندان عادی نیست و در شرایط فعلی کشور تا حدود زیادی مشکوکه .

کیارش سه‌شنبه 28 فروردین‌ماه سال 1386 ساعت 01:03 ق.ظ

سلام
من پس از شنیدن خبر ابطال اوضاع روانیم ریخته به هم
در مقطع خیلی بالایی تو دانشگاه دارم درس میخونم.تو این چند روزه هیچی نخوندم چون حسی برام نموده.تازه تو دانشگاه نامزد هم دارم .به اون چی بگم؟آقای سردار بگم ۳سال صبر کن!از صبح تا شب مثل -کار میکنم درس میخونم پدرم فوت شده بجاش خونواده اداره میکنم تازه یک نهاد دولتی چند ماه قبل بلایی شبیه اینو سرم آورد که شش ماه از زندگیم هدر شد.تازه خوب شد خودشون قبول اشتباه کردندو حقمو دادند وگرنه به خدا قسم کل زندگیم تباه میشد.تو این موندم ای خدا یک جای زندگیمو درست میکنم جای دیگش میلنگه.آخه چه بدی کردم.شاید هم تاوان اشتباه یک کسای دیگه رو میدم....

[ بدون نام ] سه‌شنبه 28 فروردین‌ماه سال 1386 ساعت 01:45 ق.ظ

کامپیوترمو خاموش کردم که بخوابم ولی خوابم نبرداعصابم خرابه از طرفه من اینو از سردار کارگر اینو بپرسید :اگه یک نفر توی دوره نامزد یتون یک همچین کاری باهاتون میکرد خوشتون میومد.اینه عدالت که ازش حرف میزدین.یک نفر با۱۸۷سانتیمتر قد و۵۰کیلو وزن که روزه روشن داره جون میده تاب همچین فشاریرو داره.هر کی مسولیتش بیشتره اون دنیا بیشتر هم باید جواب بده

میثم سه‌شنبه 28 فروردین‌ماه سال 1386 ساعت 09:36 ق.ظ

اینقدر توی این کشور ظلم وبی قانونی هست که ادم نا امید میشه که اینجا یه روز درست بشه
می گن دریغ است ایران که ویران شود. اگه این ویرانی نیست
پس چیه
خدایا ...

[ بدون نام ] سه‌شنبه 28 فروردین‌ماه سال 1386 ساعت 12:58 ب.ظ

سلام چون داریم به پایان فروردین نزدیک میشیم صبح امروز یه زنگ زدم به نظام وظیفه گفت به ما ربطی نداره به ستاد کل نیروهای مصلح در چهار راه قصر مراجعه کنید من تماس گرفتم گفتن هنوز معلوم نیست .
نمی دونم دارن چه بلایی سرمون میارن .
از دوستان هم یک خواهش داشتم هر کدوم روزی یک بار زنگ بزنن نظام وظیفه و اونا رو مجبور کنن تا زودتر تکلیف ما رو معلوم کنن و خبرهای دروغ هم پخش نکنین

[ بدون نام ] سه‌شنبه 28 فروردین‌ماه سال 1386 ساعت 01:11 ب.ظ

با عرض سلام خدمت دوستان عزیز
این جریان بصورت خزنده در جریان است و پیش می رود.دوستان دروغ هر چه بزرگتر باشد قابل پذیرش تر است.ظلم هر چه بزرگتر قابل پذیرش تر.ظلم آقایان اینقدر بزرگ است که همه در خلصه فرو رفته اند.دوستان ما همگی به نظام اعتقاد داریم.همگی تا پای جان از میهنمان دفاع میکنیم.همگی در صورت لزوم حتی اگر از لاغری بمیریم با بیگانه خواهیم جنگید.ولی ظلم را بر نمی تابیم.بنده در آستانه اعزام بودم که سال ۸۲ معاف شدم.نه از خدمت فراری بودم و نه حتی الان هستم.ولی بی برنامگی و بی قانونی و ظلم را قبول نمیکنم.دست در دست هم دهیم.
اگر تایید شود در اینده ای نزدیک با اجتماع چندین هزار نفری خود در تهران قدرت خود را نشان خواهیم داد.این تنها راه است.فعلا اعتراض.از هر طریقی که می توانید.دفتر رهبری.ریاست جمهوری.مجلس.خود سردار کارگر و ....

دست همدیگر رو بگیریم.

[ بدون نام ] سه‌شنبه 28 فروردین‌ماه سال 1386 ساعت 02:25 ب.ظ

از دوستان می خواهم با برنامه نگاه یک تماسس بگیرند.من هم این کار رو می کنم.

[ بدون نام ] سه‌شنبه 28 فروردین‌ماه سال 1386 ساعت 06:47 ب.ظ

من هم بعد از مدتی که مشغول به تحصیل در خارج از کشور بوده و قصد سفر قریب الوقوع به ایران را داشتم، با این تصمیم ابلهانه جناب سردار، امکان بازگشت را نخواهم داشت. کاش جناب آقای سردار معنی دلتنگی و دوری از خانواده را می فهمیدند.

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد